محمد مهدى ملايرى

53

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

خود را بدانها بيارايند و از اين قطعه برمىآيد ، صفاتى است همچون رازدارى ، راست‌گويى ، خيرخواهى و اخلاص ، نيك‌نفسى ، عفت ، امانت در اداى وظيفه و مانند اين‌گونه صفات كه هميشه و در همهء جوامع مطلوب و پسنديده بوده‌اند . و آنچه دربارهء دستوركار و آيين نويسندگى در اين قطعه آمده با همان روش انشاء و با همان ترتيب چنين است : « چون مىانديشى با تأنّى بينديش » . « و چون مىنويسى در اداء مقصود مبالغت كن » . « از سخنان زائد كه افزون بر كفايت است كمك نگير » . « در محقّق ساختن سخن خود كوتاهى مكن كه غفلت از آن سخن را زيان مىرساند » . « سخن را با سخن ديگر مپوشان ( مشتبه‌مساز ) » . « و معنايى را از معناى ديگر دور مگردان » . « نوشته‌ات را از سه چيز فراترگير : از فروتنىاى كه آن را سبك و خوارمايه سازد . از پراكندگى كه آن را گنگ و نامفهوم گرداند . از معانى فروافتاده‌اى كه سخنت را فروافكند » . « معانى بسيار را در الفاظ كم بگنجان » . « سخنت را فراگير همهء انديشه‌هايت گردان تا چنان نشود كه آنچه در ذهن دارى سترگ و آنچه بيان مىكنى ناچيز باشد » . « سخن دبير بايد در خور بلندى پايگاه و بزرگى پادشاه باشد ، پس سخنت را به تناسب بزرگى و رفعت او بلند و برتر بدار » . « و بدان كه سخن بر چهارگونه است نه بيش و نه كم : امر و استفهام و خبر و طلب » . « چون امر مىكنى در سخن محكم و استوار باش » . « چون از چيزى مىپرسى سخنت را روشن و آشكار بيان كن » .